جای تو اینجا نیست ( سجده آتش و خاک )

 ....

  روزی آمد که خدا

 مجلسی برپا کرد

 مجلسی با عظمت

 مجلسی شاد ‎، پر از جن وپری

 بعد آرام بفرمود که من

 خالق کل جهان

 بعدِ خلق دو جهان

 در به یک چشم زدن از دل خاک

 آفریدم انسان

 نام او شد آدم

  آدمی را که من از روح خودم

 بدمیدم به وجودش یک دم 

 آدمی کاملُ  بی نقص و با فهمُ  شعور

 پس شما هم باید

 همگی سجده کنید بر آدم

 همه ی جن و پری

 سجده کردند بر او جز ابلیس

 همه با وحشت از او پرسیدند

 این چه کاریست؟

 تو چرا سجده نکردی ابلیس    

 گفت با بی ادبی‌آن گستاخ

 من چرا سجده کنم

من پدید آمده ام از آتش

آتشی سرخ و سیاه

آتشی سوزنده

آتشی سرخ تر از دانه نار

من چرا سجده کنم

خاک باید که کند سجده به من

من از او برترم و بالاتر

من چرا سجده کنم بر آدم

 در همین حال ندا آمد و گفت:

وای بر حال تو باد ای ابلیس

زود بیرون برو از این درگاه

جای تو اینجا نیست

جای تو روی زمین است همین

تا ابد روی زمین خواهی ماند

بعد فرمود به آدم که تو باهمسرخویش

هستی آزاد

بخور میوه از این باغ بهشت

به جز از میوه ی سیب

 چند روزی که گذشت

کینه ی آدم و حوا هر روز

شعله ور می شد و می زند آتش

دل شیطان رجیم

گفت شیطان که تو باید بخوری از این سیب

سیب خوشمزه ی خوشرنگ لذیذ

تا شوی سرور هر جن و پری

تا شود عمر شریفت ابدی

سیب را او چید

داد بر آدم و او هم خندید

سیب را آدم و حوا خوردند

بانگی آمد ز خداوند رحیم

وای بر حال تو آدم

تو شدی رانده ی درگاه نعیم

زود بیرون برو از باغ بهشت

جای تو اینجا نیست

 

 

 

 

 

 

 

جواد ساده / 1391

 

 

 

/ 0 نظر / 4 بازدید