به مناسبت گرامیداشت هفته معلم

بوی نم بوی زغال

بوی خوشبوی لحاف

بوی دود از سر درگاه تنور

می رسد بر سر سوراخ دماغ

ناله قُل قُل یک دیزی ناب

بر سر شانه دیوار چراغ

و نوای مادر

که صدا می زند از دور از آن کنج حیاط

تِرکَ کال تِرک1 ( به زبان خلچی : به معنی بلندشو بچه بلندشو)

من پریدم از خواب

مثل یک دانه ز خاک

 یاد آن روز بخیر

اولین روز که من بودم یک دانه مداد

و تراشی رنگی

دفتری تازه و خوشبو و تمیز

برگهایش کاهی

رنگ پیراهن و جوراب و تراشم سِت بود

همه همرنگ مَویز2 (کشمش)

کفشهایم مشکی

 یاد آن روز بخیر

 کوچه لبریز صدا

 بچه ها شاد همه کیف به دست

 همه آهسته و پیوسته به صف

 همه جا ساده و بی رنگ و ریا

 وای

 وای از آن همه پاکی و صفا


 یاد آن روز بخیر

 بچه ها توی کلاس

 منتظر تا که بیاید استاد

 یک دبیر دلسوز

 با نگاهی جانسوز

 خوشدل و منظبت و ترکه به دست

 وای

 وای از آن روز ، که من بودم و یک نمرۀ تک

خط کش و چوب و فلک

گریه و شیون و فریاد کمک

داد از این چرخ و فلک

که چه بد گشت و گذشت

 مزۀ خط کش و چوب و فلک و تـــَرکه توت

 مانده زیر دندان

حال من ماندم و آن خاطرۀ زخم و نمک

باز فریاد از این چرخ و فلک

و چه خوش گفته طرف:

چوب معلم ار بود زمزمه محبتی

جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را

 کاش می شد که بیاید آنروز

ولی افسوس صد افسوس که آن روز گذشت

 یاد آن روز بخیر

 

 


/ 0 نظر / 4 بازدید