یاد نوروز بخیر

چشم در راه که باز

برسد سال جدید

بچه­ ها از همه دلخوش­تر و شاد

همه با رخت تمیز

همه با زمزمه­  بُخ بُخ (1) و با شور و نوا

از سرکوچه و دروازه روان تا کَریز(2)

مردم آبادی، 

همه آماده برای عیدی

سکه­ ها داخل یک کاسه و یا یک فنجان

یا میان قرآن، اسکناسی رنگی 

دست باباست که لم داده کنار کرسی

منتظر تا که کند شاد دل طفل صغیر

  یاد نوروز بخیر

بوی نان بوی فتیر

بوی دود از دل یک پنجره، بالای تنور

بوی نم بر دل خاک

به به  از آن همه شادابی و سرمستی پاک

یاد نوروز بخیر

یاد آن سفره­ عید

سفره­ پهن شده روی زمین یا کرسی

توی آن کشمش و بادام و یا گندم بو داده و یک کاسه­ آب

با کمی نان و فتیر، تخم مرغی رنگی

ظرفی از سنجد و قاووت و یک دانه انار

یاد نوروز بخیر

یاد مهمانی بی­ غل و غش و ساده و صاف

همه با لطف و صفا

همه شاد و خندان

پای درد دل هم

همه با مهر و وفا

همه با حُجب و حیا

دور یک سفره خوشبوی تمیز

دور از کینه و هم چشمی و صد مکر و ریا

کاش آنروز، برای یکبار

باز می­گشت، ولی حیف، صد افسوس که آن روز شد امروز و امان از فردا

یاد نوروز بخیر

(1) بخ بخ : نوعی خبر کردن صاحب خانه برای عید دادن

(2) کریز یا کهریز : نام یکی از محله های باصفای موجان

شعر از: ج.ساده

 

 

/ 0 نظر / 3 بازدید